تبليغاتX
اخه دل من...

اخه دل من...

کاش باران می آمد و ناگاه با هجومش غم از دلم می شست.

به عشق تو گرفتارم

در این دنیا تو رو دارم

تورو تا جون به تن دارم

دیگه تنها نمیزارم

دیگه تنها نمیزارم

من قصه گوی عشقم

توبهترین کلامی

قشنگترین خیالی که هر نفس باهامی

وقتی تویی کنارم             آسمون آبی رنگه

میام به دیدن تو    دنیا با تو قشنگه

برای دیدن تو دست میگیرم،فانوس ماه،طلسم راه رو میشکنم

میگذرم از شب سیاه

به گوش کوه و درو دشت اسمتو فریاد میزنم

تا هرجا هستی بشنوی که تنها عاشقت منم

که تنها عاشقت منم

برای دیدن تو ثانیه هارو میشمارم

برای دیدن تو من از یه دنیا دل میبرم

برای دیدن تو هزار بار میمیرم

برای دیدن تو دوباره من جون میگیرم

واسه دوباره دیدنت میشم گل عقاقیا

تا زیر پاهات بمیرم،پرپر میشم توو جاده ها

برای دیدن تو که تک سوار عشقی....

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

ستاره ام دوستت دارم. نمی دونم قسمت این بود که این طوری ستاره مو پیدا کنم ؟خدا جونم ستاره مو به را حتی پیدا نکردم خودت کمکمون کن تو که می دونی به ما چه گذشت تو که می دونی قلبامون چی می گن تو که می دونی تو این دوره زمونه که دلا سنگن پیدا کردن دلی که مرحم دلت باشه چقدر سخته اما حالا که پیدا کردیم چرا باید سرنوشت با ما این طوری کنه؟آخه چرا؟ ستاره ام با غ امیدم حالا که همه راز دلمونو فهمیدن می خوام فریاد بزنم که عاشقتم همون عشقی که تو می گفتی نه از این عشقایی که از روی هوسه می خوام بگم ...

کاش می شد خوابتو می دیدم

می دیدم اومدی دیگه از پیشم نمیری

میگن امشب شب آرزوهاست خدایااااااا خودت کمکمون کن.اگه تو بخوای همه ی نشدنی ها شدنی میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

اگه بخوان خيلي كم از تو بگن

 

ميگن همون كه خيلي مهربونه

 

مهم ولي تويي كه اسم نازت

 

با من يه جايي پشت آسمونه

 

اونا نمي دونن ستاره هامون

 

دوتاست ولي توي يه كهكشونه

 

اينو بخون تا دوباره بدوني

 

ديوونتم،ديوونتم، ديوونه

 

Your Image ThumbnailYour Image ThumbnailYour Image Thumbnail

شب شده ساكته دوباره خونه

 

مي گرده دل دنبال يه بهونه

 

مي گرده باز گنجه خاطراتو

 

پي يه حرف ناب عاشقونه

 

عكس تو رو باز مي زاره روبه روش

 

كه تا ته شب واسه تو بخونه

 

دلم تو التهابه كه چه جوري

 

قدر چشاي نازتو بدونه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

داستان طوطی ها

خانمی با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟». این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته. از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنم که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند... من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم . آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند .

خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت .

یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟

طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

شايد يه کسي شب ها براي اينکه خواب تورو ببينه به خدا التماس

 ميکنه ، شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش

 قلبش مرتب بيشتر ميشه شايد يه کسي تورو خيلي دوست داره اما مي

 ترسه بهت بگه شايد يه کسي تمام آرزوهاش فقط توئي شايد يه کسي

 نمي تونه بي تو زندگي کنه ،شايد يه کسي شب ها به خاطر تو توي

 درياي اشک مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني ومطمئن باش يکي

 هيچ وقت دوست نداره تورو ازدست بده

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

من هيچ نمی خواهم...

تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت. مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست. نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت. مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت: ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم.افسرده و پریشون برگشت به شهر. در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟! و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت: این که عالیه ! آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره ! دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟! و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری ! مجنون سری تکان داد و گفت: نه ! اون می خواسته بگه: تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد ! تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه؟ لبخندی که بی اراده روی لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در بی نهایت سکوت فریاد بزنه:دوستت دارم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

منو ببخش عزیز من اگه می گم با هام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون 

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی

این در سرد لعنتی شاید نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

دوست دارم

از حسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت

می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوست دارمت

امروز چه صمیمانه با من دست دادی

تنها تو دست دادی و من هر چه هست دادم

آرزوی من این است یا شوی فراموشم

یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

دوست می دارمت

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

بعد چندی دم فرو بستن کنار چشم تو

تازه شعری گفتم امشب از بهار چشم تو

از تو و بالا بلندی ات کسی حرفی نزد

غیر من ،تنها گرفتار حصار چشم تو

شاید این را پیش از این هم گفته باشم:آفتاب

استراحت می کند در سایه سار چشم تو

تو اگر هنگام تنهایی به یادم بوده ای

من تمام عمر بودم بی قرار چشم تو

این برای چندمین بار است پرسیدی ز من:

مبتلای کیستی؟گفتم:دچار چشم تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط مریم  |